تبليغاتX
وبلاگ مهندسان مکانیک ورودی87 بیرجند
mechanical engineerings of birjand university


یادم آید روز دیرین ,
 خوب وشیرین ,
اول ترم , 
وقت بسیار , 
درس اندک . . .
اما اینک روز آخر , 
روز تلخ امتحانات ,
آخر ترم , 
وقت اندک , 
درس بسیار ، 
درس بسیار ، 
درس بسیار . . . . . .:(
اما اینک
استاد نگذارد هیچوقت
یک دانشجو درس را کند تکرار 
تکرار 
تکرار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/22ساعت 0:20 AM  توسط AEJ 1510 | 
حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
... 
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه


در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم

چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه


حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی ذی شد و دوماد شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/29ساعت 1:45 PM  توسط AEJ 1510 | 
روزی شیخ را اشوری به سر افتاد. بر سکوی بازار برفت و فریاد بزد: آی مردم شلوارم را در بیاورم؟؟؟

جمعی از اراذل فریاد زدند: آری آری

مریدان نعره زدند: نه نه

زنان نیز زیر چشمی نظاره میکردند

شیخ فریاد زد: در می آورم!

پس دست در ساک نمود و شلوار ورزشی خویش را در آورد.

مریدان نعره زنان وروپایی زنان شیخ را بر شانه]هایشان گذاشته و سر به ورزشگاه اولترافورد نهادند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/22ساعت 11:42 PM  توسط AEJ 1510 | 
اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟

تلاش سخت = (Hard work)

H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟

دانش = (Knowledge)

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

عشق چگونه؟

عشق = (Love)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟

پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟

پول = (Money)

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

رهبری = (Leadership)

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟

نگرش = (Attitude)

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد

نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/16ساعت 9:29 PM  توسط راز | 

عكس هايي جالب كه در موزه ملی تلفن انگلیس، تلفن های ساخت گراهام بل مخترع تلفن و اولین نسل این دستگاه از سالهای 1876 تا 1970 به نمایش در آمده است.

در موزه تلفن لندن دستگاههای نسل اول ارتباطات به نمایش درآمده است که با توجه به پیشرفت های علمی در دوره ما، در نوع خود بسیار جالب توجه است.
به گزارش «24»، در موزه ملی تلفن انگلیس تلفن های ساخت گراهام بل مخترع تلفن و اولین نسل این دستگاه از سالهای 1876 تا 1970 به نمایش در آمده است. بعد از سالهای دهه هفتاد میلادی این صنعت با اختراع تلفن های همراه به یک باره رشد و پیشرفت چشمگیری به خود گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 8:26 PM  توسط AEJ 1510 | 
خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .
دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟
من : زنم دیگه پس چی ام ؟
دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟
من : نه مامانی بابا مرده .
دخترم : راست میگی مامان ؟
من : آره چطور مگه ؟
دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟
من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دخترم : دایی سعید هم زنه ؟
من : نه اون مرده !
دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟
من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .
دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
من : از اینکه خوشگلم ،
دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟
من : اره دخترم
دخترم : بابا از کجا فهمید مرده
من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد
خوشگل نیست مرده !
دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
من : آره تقریبا .
دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره
من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟
دخترم : چشاش
من : یعنی من زشتم مامان ؟
دخترم : آره
من : مرسی
دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!
من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست
دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود
من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه
دخترم : مامان من مردم
من : نه تو زنی
دخترم : یعنی منم زشتم
من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی
دخترم : یعنی من زن نیستم ؟
من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی
دخترم : یعنی چی ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/06ساعت 0:3 AM  توسط AEJ 1510 | 
آهای سه نفری که آنلااینین الان، اعلام وجود کنین

+ نوشته شده در  جمعه 1390/09/04ساعت 6:52 PM  توسط AEJ 1510 | 

گل از طراوت باران صبحدم، لبريز

 واي باغ و بهار از نسيم و نم لبريز  

صفاي روي تو اي ابر مهربان بهار

كه هست دامنت از رشحه ي كرم لبريز

هزار چلچله در برج صبح مي خوانند

هنوز گوش شب از بانگ زير و بم لبريز

به پاي گل چه نشينم درين ديار كه هست

روان خلق زغوغاي بيش و كم لبريز

مرا به دشت شقايق مخوان كه لبريز است

فضاي دهر ز خونابه ي رستم، لبريز

ببين در آينه ي روزگار نقش بلا

كه شد ز خون سياووش، جام جم لبريز

چگونه درد شكيبايي اش نيازارد

دلي كه هست به هر جا ز درد و غم لبريز

+ نوشته شده در  جمعه 1390/09/04ساعت 6:36 PM  توسط AEJ 1510 | 


باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی

یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:
کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی

سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
می دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه

می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله

می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی
می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی

هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/23ساعت 1:9 AM  توسط AEJ 1510 | 

روند تکاملی عکسا رو ببینین!!

(مربوط پست های قبل)

<<<<

<<<<

<<<<

 بعد میگن چرا بارون نمیاد...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/21ساعت 3:4 PM  توسط A4Fran3 | 
باز باران 
نه نگویید با ترانه
می سرایم این ترانه جور دیگر
باز باران بی ترانه
دانه دانه
می خورد بر بام خانه
یادم اید روز باران 
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان
می شنیدم از دل خود 
این نوای کودکانه
پر بهانه 
زود برگردی به خانه
یادت آید هستی من 
آن دل تو جار می زد 
این ترانه 
باز باران 
باز می گردم به خانه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/17ساعت 11:8 PM  توسط AEJ 1510 | 

باز باران با ترانه
از آسمان پر فسانه
می چکد از او بر من
می خورد بر رخ ماتم
می کند گریه ها پنهان
می فشاند غرور در غم
ای باران!باز باران


به پشت شیشه پنهان
منم تنها،منم گریان
ولی چه کس باوفاتر از باران
که چون گریستم اشکی
گریست بر من هزاران


ندانست عروسک بود
مادر،نرمی لبخند یک دختر
به گرمی بوسه های شیرینش بر لب آن عروسک بود
مادر،نگاه معصومانه ی نوزاد
به پاکی لبهای پر از عهد آن دختر بود
مادر،مثل باران بود
ندانست کودک بود
پدر باران تر از مادر
پدر، سختی،پدر، غرش
پدر خود باران بود
پدر،جرأت خنده ی فردا
بزرگی امروز عروسک بود
ندانست کوچک بود
!چقدر زیبا بود باران !چه بی همتا بود باران
ای پدر!مادر!باز باران


پر از رمز و راز ولی ساده
می دمد جان در دل من
می کند پیله ها پاره
می پرد از سر او
می کند بر دشت سایه
بر شالیزارخشکیده ی دل من
چه سهراب ها گفتند فراوان
عشق را باید جست زیر باران
باز می بارد باران
ای باران!باز باران


یادم آید روز باران
روز خنده های گریان
روز پر درد مادر
روز افسون،همه خندان
بارید باران
خاک گل شد
آن روز قشنگترین روز مادر شد
همان خاک زشت خشکیده
همدم دختر
!همان عروسک شد


بشنو از من یاس زیبا
ای کاش ببینی فردا
باران با تمام تیره گی ها،روشنی ها
می بارد از برای مردم بالادست زیبا
بر من و تو،عاشقان مست
بر زشت و زیبا می بارد زیبا
ولی افسوس که مردم مست بالادست
نمی دانند زبان و ترانه ی باران را


و باران من و تو همچنان می بارد
ولی بی ترانه رنگ می بازد
خدا هم خوب می داند
این عشق زمینی،عاشقی را کم دارد... 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/14ساعت 11:34 PM  توسط AEJ 1510 | 

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر دختر تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان

مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست

بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/13ساعت 6:22 PM  توسط AEJ 1510 | 
باز باران? 

با ترانه ميخورد بر بام خانه» ...

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ ... ... ... ... ... ...

آن دل ديوانه ات کو؟

روزهاي کودکي کو؟

فصل خوب سادگي کو؟

يادت آيد روز باران گردش يک روز ديرين؟

پس چه شد؟  ديگر کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگين در پس آن کوي بن بست

در دل تو آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال ديروز

غرق در غمهاي امروز

ياد باران رفته از ياد

آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران

باز باران ميخورد بر بام خانه

بي ترانه 

 ي بهانه

شايدم گم کرده خانه

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/13ساعت 6:21 PM  توسط AEJ 1510 | 

با سلام

در پی انتقال دانشکده و عدم متمرکز بودن کلاس های گروه مکانیک و معدن امروز دانشجویان این دو گروه برای رساندن اعتراض خود سر کلاس های درس حاضر نشدند... و صبح امروز در جلوی دانشکده علوم تربیتی اعتراض خود را اعلام کردند.

در همین راستا قرار شده است که شنبه مورخ ۰۹/۰۷/۱۳۹۰ ساعت ۸ صبح با حضور کلیه دانشجویان مکانیک و معدن(( همه ورودی ها )) مراتب اعتراض خود را اعلام نماییم . و تا مشخص نشدن وضعیت کلاس ها دانشجویان سر کلاس های درس حاضر نشوند.

در پایان به این نکته تاکید می گردد که این اعتراض ها فقط برای مشخص شدن وضع کلاس های دانشجویان و گروه مکانیک و معدن می باشد.

دوستان به همه دانشجویان مکانیک و معدن(( کلیه ورودی ها)) اطلاع رسانی نمایند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/13ساعت 6:20 PM  توسط ح.خراشادی زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهندسان مکانیک بیرجند

نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آرشيو
آرشیو موضوعی
نظر سنجی
آلبوم عکس
طنز،کاریکاتور وانتقاد
ادبی
اطلاعیه ها
نویسندگان
ح.خراشادی زاده
جیران
محمد رضا
انيشتن كوچولو
مجید
خط ممتد
کاکتوس
A4Fran3
خسرو
AEJ 1510
مهرداد
راز
پیوندها
دانشجویان فیزیک ورودی88
sharedtalk سایت تمرین زبان
ورود به سیستم دانشجویی
جامعه مهندسی مکانیک ایران
سایت شهر بیرجند
سایت دانشگاه بیرجند
انجمن علمی دانشگاه بیرجند
سایت دانشکده مهندسی
پیش بینی هوای بیرجند
آپلود عکس و فایل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM